96/4/22
برچسب:
نویسنده: ایلیا قاسمیپور
سرده..سوز می آد..
نشسته بودیم پشت میز..پاییز افتاده بود وسط تابستون...همونقدر که انگار برگ ریز و زرد و سرد ..هوا و حال درخت ها و من و ما و..اون می خندید..من گریه می کردم..سرد بود از بس سوز می اومد خب..باز هی می خندید هی گریه می کردم..هی می خندید هی گریه می کردم...بهش گفتم به گریه من می خندی مگه؟نشنید..گفتم نمی شنوی یعنی..خودشو زده بود اون راه..باز نگاه کردم..همینطوری ذوق می کرد انگار بهاره..گفتم ب
برچسب: سردهسوز,
نویسنده: ایلیا قاسمیپور